خرید بک لینک

 

شب آرامي بود 

مي روم در ايوان تا بپرسم از خود  زندگي يعني چه ؟؟؟؟ 

 

با خودم مي گفتم 

زندگي راز بزرگي است كه در ما جاريست 

 زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست 

 رود دنيا جاريست

 

 زندگي آبتني كردن در اين رود است 

وقت رفتن به همان عرياني ، كه به هنگام ورود آمده ايم 

دست ما در كف اين رود به دنبال چه مي گردد ؟

هيچ !!!!

 

زندگي وزن نگاهي است كه در خاطره ها مي ماند

 شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل داري 

شعله گرمي اميد تو را ، خواهد كشت 

زندگي در همين اكنون است 

زندگي شوق رسيدن به همان 

فردايي است ، كه نخواهد آمد

تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شايد اين خنده كه امروز ، دريغض كردي

آخرين فرصت همراهي يا ، اميد است 

زندگي ياد غزيبي است كه در سينه خاك به جا مي ماند

 زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ

زندگي ، خاطر دريايي يك قطره ، در آرامش رود

زندگي حس شكوفايي يك مزرعه ، در باور بذر

زندگي باور درياست در انديشه ماهي در تنگ

زندگي ترجمه روشن خاك است ، در آيينه عشق

زندگي فهم نفهميدن هاست

 

 زندگي ، پنجره اي باز ، به دنياي وجود

 

 تا كه اين پنجره باز است ، جهاني با ماست

 

 آسمان ، نور خدا ، عشق ، سعادت با ماست 

فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

پرده از ساحت دل برگيريم

 

 رو به اين پنجره ، با شوق ، سلامي بكنيم 

زندگي ، رسم پذيرايي از تقدير است 

 

 وزن خوشبختي من ، وزن رضايتمندي ست 

 

 زندگي شايد آن لبخندي ست ، كه دريغش كرديم   

 

 زندگي زمزمه پاك حيات ست ، ميان دو سكوت

 

 زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست 

 

  لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست 

من دلم مي خواهد .

برچسب: نویسنده: bahare تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1391 ساعت: 16:21

صفحه بندی